رنگ عشق ...
آنقدر از تو ، از خودم،
از این فاصله ها ،
از این دلتنگی گاه و بی گاه گله کردم ،
که یادم رفت تصویر مهربانیت را رسم کنم !
آنقدر در بی وفایی این زمانه دست و پا زدم ،
که یادم رفت وفاداری تو را به رخ کاغذ بکشم !
می دانم که هنوز دیر نیست ،
می توانم به همه دوست داشتن تو را اثبات کنم ...
و همین لحظه مهربانیت را بر دیواره های دلم نقاشی کنم ،
تا همه بیایند و ببینند ،
که عشق تو میان سینه ام چه رنگی ست ...
این همه هیاهو برای چیست !
می گذارم قلبم هر چه میخواهد بگوید ،
دستانم هر چه می خواهد بنویسد ...
تا آسوده خاطر شوم که تو برای همیشه از آن من خواهی بود ،
و دیگر کسی نمی تواند این احساس صادقانه را از من بگیرد ...
فقط در میان این نوشته ها ،
شاید انتظاری از تو به نمایش نگاهت بگذارم ،
اینکه از تو بخواهم همیشه خودت باشی !
و می دانم این خواهش ،
رنجشی را به قلب مهربانت نخواهد بخشید ،
چرا که من تو را آن گونه که دل سپردی می خواهمت،
نه بیشتر و نه کمتر ...